فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

282

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

« شمشير يمانى او هيچ‌گونه زينتى جز برّايى نداشت » . « 1 » در خيابانى كه در جلو دروازهء بست زيارتگاه واقع گرديده هميشه جمعيتى مركب از طبقات مختلف زوار با لباسهاى گوناگون ديده مىشود و اهالى زيرك و باهوش مشهد آنها را ترغيب به خريدن دعا و طلسم و اشياء پرزرق‌وبرق و زيورآلات مىكنند تا آنها را به عنوان ره‌آورد با خود ببرند . جمعه براى خريد و فروش و مبادلهء كالا چه در داخل و چه در خارج بست روز مهمى محسوب مىشود . در آنجا پس از چانه زدن بسيار ، مجموعه‌اى از البسهء مستعمل گوناگون ، كه شخص فكر مىكند هنگامى كه در تصرف صاحب قبلى بوده آخرين مراحل خود را طى مىكرده در زير اشعهء خورشيد ، دست به دست مىگردد . اينجا نيز يكى از محلهايى است كه مىتوان جمعيت مركب از طبقات گوناگون مردم ايران را مشاهده كرد . گرچه با منسوخ شدن عمامه و جامهء محلى نيمى از زيبايى اين منظره از بين رفته ، با اين حال در اين محل جمعيتى از مردم با چهره‌هاى مختلف و آشنا به زبانهاى گوناگون ديده مىشوند و در اين بين خوابيدن و خوردن و چاى نوشيدن و استعمال دخانيات در ملاء عام نقش مهمى ايفا مىكند . واقعهء جالب و در عين حال شگفت‌آورى در روز جمعهء چهارم اوت سال گذشته اتفاق افتاد ( جمعه روز تعطيل مسلمانان است ) . هنگامى كه مؤذن از منارهء مسجد مردم را به اداى نماز ظهر دعوت كرد ، هيچ عكس‌العملى در جمعيت پديد نيامد و آنها همچنان سرگرم معامله بودند . در جده ، يعنى نزديكترين محل به مكه ، كه غير مسلمانان اجازهء ورود به آن را دارند ، تمام بازرگانان بازار هنگام ظهر دكانها و پيشخوانهاى خود را ترك مىگويند و براى اداى نماز به مسجد مىروند . هرگاه در اين كار تأمل نمايند مأموران شهربانى به خيابان مىآيند و اشخاص تنبل را وادار مىكنند كه در اداى فريضه شتاب كنند . لااقل تا سه سال قبل وضع بدين سان بود .

--> ( 1 ) . مطالب مؤلف درين قسمت تا حدى مبهم است ، مقصود او از شمشير داموكلس يعنى با جان خود بازى كردن است ؛ اما غرض او از اشاره به تيغ يمانى « رزم‌آور شكست‌ناپذير » ( كه محتملا اسكندر مقدونى است ) معلوم نشد . - م .